-->

آیا دوره آرمان های جوانی گذشته

شنبه ۳۱ مارس ۲۰۰۷


همه چیزهای دور و برم دارد تغییر شکل می دهد آدمها جوان می شوند و پیر
دوستان می میرند و دشمنان تکثیر می شوند سلولهای اطلاعاتی در تاروپود جامعه رسوخ می کنند
و شاکله بن مایه های حیاتی از هم گسیخته می شوند
و من در این معرکه از هم دارم پاشیده می شوم
خودم را مثل تنگسیر به آب می زنم که شاید منفذ نجاتی پیدا بکنم
پانسمان زخم روحم دارد سر باز می کند
به درمانگاه سر کوچه می روم سرباز امریکایی دارد جلوی درب ان کشیک می کشد
این از کجا پیدا شده
تا دیشب همه چی سر جایش بوده
نکند برادر رئیس جمهور به اندرزهای ملک عبداله گوش نکرده باشد و مملکت به زیر یوغ دشمنان میهن فرو رفته باشد باید به روزنامه ها زنگ بزنم و تسلیتی بگویم
راستی ساعت خورشیدی شما به افق محلی چند است

سودا

پنجشنبه ۲۲ مارس ۲۰۰۷


به ته خیابان نگاه می کنم تو انتهای گل فروشی ایستاده ای با یک گل سرخ در دست
و حالا گوش کن می خواهم برات یه تکه از یه داستان کوتاه رو بخونم. یه مردی بود که تو یه ساختمان سنگی زندگی می کرد یه روز تصمیم می گیره از یک شهر دور سوار اتوبوس بشه چون پول قطار نداشت مرده تازه از بیمارستان مرخص شده بود و حالش زیاد خوب نبود و همین که آنت به هش زنگ زد بیا اسلو رفت پول هفتگی اش رو از ادره پست گرفت و بلیت اتوبوس رو خرید. وقتی دنیا تاریک می شه او شمع راهه .نوره یه چیز مثل خورشید.مرده تو اتوبوس می شینه تا اسلو نه ساعت راهه نمی تونه راحت بشینه ولی مهم نیست قرص هاشو خورده مشکلی پیش نمی یاد تو راه می خوابه .ساعت دوازده با آنت قرار داره گرچه می دونه بازم سر وقت نمی یاد
از خواب می پره نکنه نیاد ! آنت یه پالتو قرمز پوشیده معرکه شده بازم مرده رو نمی بوسه
سوار قطار شب می شوند مرده از تو کوله اش یه ساندویچ در می یاره می ده دست آنت بعد بطری شیر موز . آنت می گه بسته دارم می ترکم مرده یه سیب سرخ می ده آنت از کیفش یه ماتیک در می یاره می زنه به لباش و می گه بقیه بعدا کتابخانه داره می بنده
مرده از قطار پیاده می شه و با او به طرف کالج دخترانه سنت مری می ره اگه دختره نباشه مرده از پا می افته با رویای بودن دختره به زندگی اش ادامه می ده

قطار بروکسل


حالا در یک کلبه روستایی تک وتنها افتاده ام و بی هیچ تعارفی اسیر یک احساس گنگ و تعریف نشده نه راه پس دارم و نه راه پیش . می روم حمام شیر وان را باز می کنم در وان فرو می روم زیر آب می مانم وقتی بیرون می آیم کس دیگری شده ام یک مرد پیر و در هم شکسته لخت بیرون می آیم از کلبه و از پل می گذرم سوار قطار بروکسل می شوم هیچ کسی از من بلیت نمی خواهد مسافران برای من گریه می کنند . از پیرزنی که در ایستگاه بعدی سوار قطار می شود می پرسم ببخشید خانم محترم می شه از تون بپرسم به من بگید من کی ام ؟
یه گل از توی سبدش در می آورد و می گوید : اینو بگیر تو دست ات و بروکسل که رسیدی به اولین آدمی که رسیدی به هش بده اون تو رو می بره خونه او

نافرمانی جهانی


مقام ولایت گفته است در سال جدید همه ارکان نظام وحدت کلمه را فراموش نکنند
چرا که باید نافرمانی جهانی را مد نظر داشته باشند و در آستانه سفر مبارک ! برادر رئیس جمهور به ینگه دنیا باید منتظر فرمایشات ایشان باشیم و هئیت همراه که برادر لاریجانی هم جزو آن می باشد شاید ایشان را از تند روی برحذر دارد ولی بنده چشمم آب نمی خورد چرا که این همه گفتن از خوب شدن و رعایت حال جوامع سرمایه داری دارد حالم را به هم می زند
راستی برادر زیدآبادی فرموده است دگر اندیشان به وطن برگردند چون برادر دارد می رود و برادر بزرگ رفسنجانی دوباره سکان رهبری را به دست پرتوان خود می گیرد پس زهی خیال باطل مگر در زمان همین برادر نبود که دگراندیشان را می کشتند حالا چه شده است واقعا این برادران دگر اندیش وطنی چه فکر می کنند ؟نیروهای ملی مذهبی هم دارند دور وبر نظام پرسه می زنند تا شاید کرم کرده آنان را وارد بازی قدرت بکنند خداوند فرموده است وقتی بوی سقوط ظالمان به مشام می رسد این فرصت طلبان هستند که از هول حلیم در دیگ انقلاب می افتند خداوند سرنوشت این ملت را در دستان خودشان گذاشته است ایران را با اینان کاری نیست
زنگها برای که به صدا در آمده است ؟

باد سحرگاهی

دارم در تاریکی اتاق می نویسم چون برق اتاق قطع شده است.کم کم خورشیددارد در می آیدو نورش را از شیشه به روی میز کامپیوتر می پاشد می خواهم ان قدر بیدار بمانم تا تو از سر کار برگردی تا در آغوش گرمت بخوابم. بد جوری دلم برایت تنگ شده می خواهم باد که بیاد با آن همراه شوم تا قبل از آنکه تو بیایی در خیابان پیدایت کنم و لبانم را به روی لبانت بگذارم تا از گرمای آن رخت ببندم از این همه اضطراب و تشویش. می دانم می دانم که خواهی گفت با گرمای تن من تو تن در می دهی . می خواهم بگویم کودک درونم نمی خواهد بزرگ شدنش را باور کند می خواهم بگویم ای کاش می شد هیچ گاه کودکی ام را از دست نمی دادم تا تن به این همه خفت و زاری بدهم .دارم کم می آورم و تن به شکست می دهم .می خواهم بگویم که دیگر هیچ چیز نیستم.می خواهم دست به آسمان ببرم و از خدا بخواهم در سال خوک برای تو و او ومن برکت ارزانی بکند و ما را دوباره به هم برساند .می دانم برای خدا این کاری ندارد نمی دانم چرا این همه دست دست می کند آخر اگر می شد یقه اش را می چسبیدم و می خواستم آنچه را که از ما دریغ کرده است.

حالا چرا تموم نمی شه


حالا چرا قطع نمی شه این گریه لعنتی
فکر می کردم دیگه تو گودی چشمام اشکی برام باقی نمونده
خدای من چرا ابن قدر دلم برام پسرم و همه عزیزانم این قدر تنگ شده
کجای کارم اشتباه بود
چرا خدادست گرم اش را از سرم کوتاه کرد
اخه دل من دل ساده دل من در کدام شهر بود که همه چیزش را جا گذاشت
ای کاش زمان به عقب بر می گشت و همه ادم ها سر جایشان باقی می موندند
همه شیشه های تو کمد را جمع کرده ام تا این همه اشک هدر نرود

به امید سال دمکراسی و آزادی در ایران

چهارشنبه ۲۱ مارس ۲۰۰۷

روز ملی شدن نفت

سه‌شنبه ۲۰ مارس ۲۰۰۷


بیست و نه اسفند روز ملی شدن نفت مبارک باشد
گرچه در زمانه ای به سر می بریم که ثروت ملی کشورمان در دست طایفه های قدرت ضد ملی است
در زمانه ای به سر می بریم که معلمان را در سنندج و ساری و شهر های دیگر سرکوب می کنند و برادران و خواهران انقلابی ( اصلاح طلب) چه در داخل و چه در خارج از کشور
اعتراضی نمی کنند شاید هم در تدارک سال نو هستند و به تعطیلات رفته اند
شاید هم حالا وقت معترض شدن نیست چون حامی بزرگ مملکت برادر رئیس جمهور دارند به شورای امنیت
برای اعاده حق ! می رونند و شاید ایشان عیدی بزرگی به همه بدهند
و با هئیت همراه بزرگی که به همراه خواهند برد با شیطان بزرگ در پس پرده به سازش برسند
خدا را چه دیدید همیشه برای بر اریکه قدرت ماندن و سرکوب و بازداشت و اعدام وقت هست
در آستانه نوروز ایستاده ایم و برای ایرانمان و مردم درد کشیده یمان آرزوی خوش بختی و بهروزی و شاد مانی می کنیم .این ملت ماندنی است و شایسته حکومتی است شایسته

مایاکوفسکی


در وبلاگ داستان گو از مایاکوفسکی و دخترش مطلبی نوشته شده است که به خواندنش می ارزد
www.dastangoo.persianblog.com

قبل از شروع بهار آمدند

دوشنبه ۱۹ مارس ۲۰۰۷


حاکمیت با فشارهای داخلی و خارجی مجبور شد این دو زن جنبش آزادی زنان ایران را آزاد کند
بازداشت ها دوباره ادامه خواهد داشت و دیگر اقشار جامعه نیز پایشان به اوین باز خواهد شد
از معلمان که با اجتماع بیست هزاری نفری شان ارکان نظام را به لرزه در آورده بودند هنوز خبری نیست .دیر یا زود در آغاز بهار سرزمین مان شاهد شکوفا شدن همه این اعتراضات و تجمع ها خواهیم بود . تا به کی از روئیدن گل های سرخ جلوگیری خواهند کرد نظام طبیعت و تاریخ تکلیف همه را معلوم خواهد کرد .خدا با صابرین است

تاج غرور


تاج غرورم را به زیر پا می گذارم و با خود عهد می کنم فقط برای تو هوا بگیرم و زنده بمانم
هر لحظه چشمانم را می شویم تا مبادا تازه گی دیدار تو کهنه گردد
به خاطر تو کودک درونم را به دنیا می آورم
کودک ام از خیر وشر خبری ندارد نه بدی را می شناسدو نه دنیا را سیاه و سفید می بیند
سبز و نارنجی ست همه جا رنگی ست
پنجره ها را تازه شسته ام تا اگر آفتابی شود آسمان تیره و تار
به تو و کودک درونم نور پاشیده شود و در حجم سبز نگاه تو هضم شوم

ایمان


این قسمت از مصاحبه دولت آبادی با مجله چلچراغ را قبول دارم که «این نسل به هیچ چیز ایمان ندارد ایمان به هرآن چه انسان می تواند به نیروی آن خرد نشود و بتواند انسجام لازم را برای انجام کارش به دست آورد » این نسل از هم گیسخته و تکه پاره شده است
هیچ کس در جای واقعی خودش قرار ندارد همه ارکان و بن مایه جامعه از هم پاشیده شده است
و در این میان کودکان کودکی نمی کنند و مردان و زنان در چنبره مشکلات زمانه غرق شده اند و همگاه به انتظار معجزه از آسمان هستند .خدا این ملت را رها کرده است
هر کس از بام تا شام سخت در تکاپوی یافتن ایمان از دست رفته است
چه بر سر این میهن آمده است ؟

سفره هفت سین در انتظار معلمان است


صدای مردم حتی آن زمان که دهان کسی را می بندند باید شنیده شود

سی متری نازنین


چه روزهایی که پس از آزادی از زندان در این خیابان دل پذیر که دریا در چند قدمی اش بود
و بلوار که عصر ها چه شلوغ می شد و یاد دوستانم که یاری ام می دادند که روزها و ماه های در انفرادی بودن را فراموش کنم
منی که 16 سال بیشتر نداشتم و تنها با چند نفر دیگر زنده ماندیم و شاهد از دست رفتن کودکی یمان شدیم و هر روز بزرگ شدیم و هیچ گاه ثقل زمین را بدست نیاوردیم

دنیای به دور از ترس و واهمه

یکشنبه ۱۸ مارس ۲۰۰۷


دنیای تازه دنیایی که تو آزادانه می توانی عاشق شوی و سرت را می توانی روی سینه کسی بگذاری که دوستش داری. دنیایی که تو پشت سرت را نگاه نمی کنی.پایت را در میدان مین جا نمی گذاری.دنیای بی مرزومحدودیت دنیایی که پلیس ضد شورش با گاز اشک آور و باطوم تظاهرات مردمی را سرکوب و به خون نمی کشاند
تو از کوه ها و دریا ها گذشته ای تا به آرامش برسی تا به خود بیایی تا روح سرگشته ات را به خود باوری برسانی. از وطن گریخته ای تا از زندان جامعه / از خود فریبی / از فحشا/از بیکاری / از اعدام /از تجاوز / از قتلهای ناموسی / از فقر و بی کسی / و از همه گذشته هایت فرار کنی تا به پنج کلمه برسی .آزادی
راستی از این کلمه شیرین تر پیدا می شود ؟
از کوه های آرارات از سرمای جان فرسا جان به در برده ای تا به کشور امن برسی
به قلب اروپا رسیده ای تا اگر روزنامه نگار باشی آزادانه بنویسی
اگر فعال سیاسی باشی به دور از حبس و شکنجه برای کشورت فعالیت کنی
اگر از فقر و بی پولی به کشورهای پیشرفته آمده باشی تا برای خانواده ات با عرق تن ات ثروتی جمع کنی خوش آمده ای چراکه اینجا می توانی با کوشش و تلاش کارت را انجام بدهی .
ولی دنیای سرمایه داری با دولت تو سر منافع اقتصادی سازش می کند
با مماشات ادامه حیات حاکمیت را میسر می کند ولی تاریخ و مناسبات اجتماعی این را ثابت کرده است که خداوند به یاری ملتی خواهد رفت که برای تغییر وضیعت خود تلاش می کند

عیدی خوب وزارت


برادر! وزیر اطلاعات ایران خبر دستگیری شهرام جزایری را به رسانه ها اعلام کرد وامتی را از دلواپسی نجات داد . امیدوارم شهرام عزیز دیگز از این کارهای بد نکند و به جای اینکه خبرش را از آلمان و یا عمان داشته باشیم جویای احوالش را از اوین بپرسیم
آخر خوبیت ندارد تن این ملت شهید پرور را بلرزانند
مملکت صاحب دارد .با قوه قضائیه و سربازان امام زمان مگز می شود شوخی کرد
باز هم از این خیمه شب بازی کمال تشکر را اعلام می دارم

آمریکا آمریکا


دی شب خواب دیدم در خیابان عباس آباد تهران هستم سر سینمای سوخته آزادی
آمریکا تهران را بمباران کرده بود
اجساد مردان و زنان و کودکان وطنم پراکنده شده بود در کوچه ها و آسفالت خیابانها
از تیر چراغ برق ها آدم ها آویزان شده بودند
موش ها و گربه ها در هم می لولیدند و بوی مرده ها فضای شهر را پر کرده بود
من سوار یک گاری پر از گل و گیاه بودم
سرباز امریکایی جلوی مرا گرفت و شروع به بازرسی بدنی ام کرد
گاری را با دستگاه بمب یاب چک کرد و من دوباره به راهم ادامه دادم
یک زن سبز پوش سر بازداشتگاه وزرا سوار گاری ام شد
گفت : دی شب ماموران مرا با دوست پسرم گرفتند
با سند آزاد شدم ولی نمی دانم چرا دیگر مامور سبز پوش دی شبی را نمی بینم
تا صبح به زور با من عشق بازی می کرد !
آقا ! به نظر شما من دیگر باکره نیستم
به نظر شما دوست پسرم دوباره مرا می پذیرد؟
از آسمان بمب افکن های آمریکایی به روی خانه ها بمب می ریختند
باران می بارید و گل و کیاه از ریزش باران شکفته تر می شدند

از کوندرا


انسان برای آنکه حافظه اش خوب کار کند به دوستی نیاز دارد
گذشته را به یاد آوردن
آن را همیشه با خود داشتن
شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامیت من آدمی نامیده می شود
برای من کوچک نگردد برای آنکه حجمش حفظ شود
باید خاطرات را همچون گلهای درون گلدان آبیاری شود
آنان آینه ما هستند حافظه ما هستند
از آنان هیچ چیز خواسته نمی شود مگر آنکه گاه به گاه این آینه را برق اندازند
تا بتوانیم خود را در آن ببینیم

رودخانه


رفتم کنار رودخانه تایمز و از بالای پل به شهر نگاه کردم
هوا بدجوری سرد بود صورتم از سرما سرخ شده بود
به پائین پل رفتم پاهایم را گلی کردم و تو شهر شروع به راه رفتن کردم
سعی کردم در مدت کوتاهی همه جاهای پرخاطره را دوباره ببینم
کاش می شد مرکز خرید خاطره را فروخت

برادران وارنر

شنبه ۱۷ مارس ۲۰۰۷


کمپانی برادران وارنر اعلام کرد در فیلم 300 قصد توهین به ایران و فرهنگ ایرانی نداشته است .حساسیتی که خیلی ها نسبت به این فیلم داشته اند به نظر من یه مقدار بیش از حد بوده ولی آنچه که برای من جالب بوده واکنش دولت مهرورزی به این مسئله بوده
از کی تا به حال این حاکمیت طرفدار فرهنگ کهن ایران شده به کتاب های درسی نگاه که بکنیم کورش وخشایارشاه خون آشام بوده اند و به هیچ عنوان تاریخ گذشته را قبول ندارند حالا می خواهند از آب گل آلوده ماهی بگیرند

عشق ببخش


فروش گذشته در بازار مکاره ی حال
مارک تواین می گوید » انسان فقط یک سلاح دارد و آن خنده است « در آغاز سال نو به همه مشکلات بخندیم ولی آگاه باشیم که خوش باور نباشیم
همه ما با همه مشکلات ساختاری خودمان و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم مدارا می
کنیم ولی به یاد داشته باشیم که به عقیده مخالف احترام بگذاریم چرا که در بستر آن می توانیم چامعه ای پوینده و بالنده داشته باشیم

حکومت اشرافی روحانیت


داشتم به این فکر می کردم قبل از قیام بهمن روحانیت ارج و قرب دیگری در بین مردم داشت
فکر می کنم به خاطر ساده زیستی و در میان مردم زندگی کردن بودروحانیت شکل و قالب دیگری پس از قیام به خود گرفت و اشرافیت سرلوحه امور شد و غارت و چپاول سرمشق برادران روحانی شد و همه چیز به گند کشیده شد و قران و اسلام ناب محمدی به اسلام امریکایی تبدیل شد و عطوفت قرآنی جایش را به سرکوب و کشتار و زندان داد .به نام اسلام همه ارکان جامعه به لجن کشیده شد و آدم ها همه دچار افسردگی و اعتیاد و فجشا و فقر شدند و این اسلامی نبود که ملت می خواست وحاکمیت اشرافی چامعه را به مرحله سقوط کشانده است و روزی که دور نیست همه باهم به چیدن گل نسترن خواهیم رفت و دنیای نویی برای کشورمان خواهیم ساخت ..این رویا نیست واقعیت تاریخی ست که بدان باید معتقد باشیم .

ایران به خواب 20 روزه تعطیلات نوروزی می رود



برادر رئیس جمهور به همراه همه یاوران نظام مقدس برای مذاکره رو در رو با بوش ( شورای امنیت ) به آمریکا می رود تا به بهانه دفاع از ایران به آنچه در پشت پرده می گذرد صحه بگذارد. به خوبی می دانم که ارکان حاکمیت برای ماندن و غارت بیشتر تن به هر ذلتی خواهد داد

شادی و محبوبه هنوز گرفتار موش و گربه بازی کردن نظام هستند

آزادی و وثیقه

جمعه ۱۶ مارس ۲۰۰۷

ناصر زرافشان پس از پنج سال از اوین مرکز بازپروری و ارشاد متهمان سیاسی آزاد شد
شادی و مجبوبه قرار شد وثیقه 200 میلیونی بگذارند و شاید بتوانند در شب عید در کنار خانواده باشند .معلمان هنوز در بازداشتگاه های نامعلوم بسر می برنند و برادر بزرگ قرار است به جلسه شورای سازمان ملل برود و مثل مصدق قرار است از برنامه هسته ای ایران دفاع جانانه بکند و هاله نور را به سرتاسر جهان بفشاند و به همه بفهماند که برای مصالحه در دقایق آخر همیشه آماده است .نظام مقدس به هیچ عنوان حاضر نیست که از اریکه قدرت به زمین بیافتد و این همه شاخه وشونه کشیدن فقط شو است. و برادران باید خود را برای مصالحه بزرگ آماده بکنند همان طور که قطعنامه 598 را قبول کردند.باور کنید این برادران مسئول رو ندارند این کار را بکنند ولی بالاخره دارند بزرگ می شوند و کاری خواهند کرد که اسلافشان در صد سال پیش در قراردادهای ترکمنچای و گلستان انجام دادند ولی هر عقب نشینی گامی به سوی سقوط خواهد بود . نه مذاکره و نه بازگشت به عقب چاره نخواهد داشت چون قدرتهای جهانی با تاریخ مصرف گذشته اینان مواجهه هستند و اشتباه خواهد بود گذشته را آزمودن

ایران

پنجشنبه ۱۵ مارس ۲۰۰۷


صدور حکم جلب مقامات ایرانی از طرف پلیس بین الملی واقعا شرم آور است
گروه 5+1 به توافق رسیدندو تا چند روز دیگر تحریم های دیگری صورت می گیرداین مسئله دامن گیر ملت ایران خواهد شد و به خوبی می دانم دولت با کفایت وطنم درست در روز های آخر هم چون قطعنامه 598 جام زهر را خواهد خورد و سعی خواهد کرد به حاکمیت خود ادامه بدهد ولی شرایط جدید ادامه حکومت زور را مسئله دار خواهد کرد و امیدوارم در سال جدید سال بهروزی و شاد کامی برای همه ایرانیان باشد

نجات پاسارگاد


سایت نجات پاسارگاد را وقتی از خواب بیدار شدم لینک کردم واقعاکار ستایش آمیزی است ما به جزهویت ایرانی یمان چیز دیگری هم داریم .حاکمیت خون و خون پاشی هیچ چیزی را برای ملت ایران نگذاشته پس باید به آنانی که از هویت کشورمان دفاع می کنند احترام گذاشت.این سال سال کورش بزرگ و یا پاسارگاد است به احترام میهن در هم شکسته یمان بلند شویم و هر کاری را که می توانیم برایش انجام دهیم.امید آن را دارم که ایرانی در کشورش حاکم بر سرنوشتش باشد و هیچ خانه ای از شادی و سرافرازی خالی نباشد

نمی دانم چرا در آغاز سال نو می خواهم اشک بریزم


ساعت 8 به وقت محلی است . دارم به آهنگ غمگینی گوش می دهم
نمی دانم چرا به یاد مهرداد پور قربان شهید مجاهد افتاده ام
صدای بسیار خوبی داشت و وقتی سر قرار می رفتم برایم آواز می خواند
و همیشه برایم الگو بود در سال شصت زیر شکنجه شهید شد
سالهاست او رفته ولی همیشه در خاطرم باقی مانده است حالا که دارم پا به میان سالی می گذارم
از گذشته ام پشیمان نیستم و افتخار هم می کنم
امید وارم در سال جدید ملت ما به آزادی و رهایی از استبداد دینی برسد
شرایط جهانی و داخلی این را گواهی می دهد
این مردم و این تاریخ خونبار باید به سرانجام برسد
همه ما باید برای جشن خون و آتش آماده باشیم
خداوند با صابرین است

حکومت پلیسی

چهارشنبه ۱۴ مارس ۲۰۰۷


صبح امروز در مقابل مجلس شورای اسلامی ! معلمان معترض را بازداشت کردند
و حدود 50 الی 60 نفر را دستگیر کردند و برادر فرشیدی وزیر وزارت آموزش و پرورش از این بازداشت ها اعلام بی اطلاعی کردو پلیس امنیتی اخلاگران را روانه بازداشتگاه کرد
این حکومت و این دولتمردان بی لیاقت چاره ای جز این نداشته و ندارند
سلاح معلمان جز قلم نیست
گناه آنان جز اعتراض به شرایط حقوقی چیز دیگری نیست
این هیئت حاکمه فقط سکوت پادگانی می خواهد
یادتان می آید سالهای دهه شصت سالهایی که اعدام و شکنجه سر فصل همه کارها در جمهوری اسلامی بود. سالهای برادر لاجوردی ! مگر می توان از این برادران انتظار بیشتری داشت
ولی باور کنید این اعتراضات و تجمع ها بیشتر از این خواهند شد
چاره درد فقط برادر سلطان نیست باید همه بروند و خود مردم ایران حاکم بر سرنوشتشان شوند
و تاریخ ثابت خواهد کرد که خادمان و خیانت کاران این مرز و بوم چه کسانی بوده اند؟
شادی و محبوبه هنوز در اوین هستند و هزران ایرانی بی نام و نشان در گوهر دشت و اوین و زندانها و بازداشتگاه ها هستند که کسی خبری از آن ها ندارد
چند روز دیگر بهار طبیعت آغاز خواهد شد به نطر شما بهار وطنم کی شروع خواهد شد ؟

پرپر کردن خاطرات


مگه میشه خاطرات روانه را به همین سادگی پرپر کرد
مگه میشه تورو و خاطرات با تو بودن رو در کوچه پسکوچه های دربند و امامزاده قاسم فراموش کرد.لطفا اگه می شه منو ببر تو کوه های گلاب دره و تو بن بست خونه ای که تو باغچه اش خاطرات مشترک داریم.عطر بوسه های تو هنوز پس از سالها تو لبامه
دی شب خواب تجریش رو دیدم من و تو تو صحن امزاده صالح بودیم و داشتیم به کبوترها دونه می دادیم.ای وای که چه قدر دلم برای تهران و تو تنگ شده .راستی اگه میشه برو آب اناری مخمد یه لیوان بزرگ آب انار شیرین بگبر و از طرف من بخورش تا دور لب هات مثل همیشه قرمز بشه
دوستت درم چون تو این غربت چاره ای به جز این ندارم

چهار شنبه سوری


دوباره در شب چهارشنبه جوانان ایرانی چهارشنبه سوری را با شدت و شور برگزار کردند
تا به کی می توان شادی را فروکش کرد و نگذاشت جوانان وطن شادی و هیجانهای روحی شان را ابراز کنند.مگر می توان به آنانی که می خواهند ابراز وجود بکنند بی اعتنایی کرد

سه‌شنبه ۱۳ مارس ۲۰۰۷

معماری روح

دوشنبه ۱۲ مارس ۲۰۰۷

رویا های من از انبوه خاطرات تلخ انباشته شده است.در کودکی به یک باره رویاهایم را بر باد رفته یافتم و بدون اینکه حس اش بکنم بزرگ شدم و در آغاز میان سالی خود را گم شده ای در بزرگراه زندگی یافتم.همیشه سعی کرده ام که آماده در هم شکستن باشم چرا که در زمانه ای بسر برده و می برم که انسان حرمت ندارد و باید برای بقا سخت مبارزه بکند.مبارزه فقط سلاح به دست گرفتن نیست . کشتن و خون پاشیدن به در و دیوار شهر
مبارزه یعنی تلاش برای متلاشی نشدن
مبارزه یعنی به خود رسیدن و از پس این خود آگاهی به متن جامعه برگشتن و ایستا نبودن
مبارزه یعنی چنگ و دندان نشان دادن به همه ناراستی ها
این خشم سر کشیده را کنترل کردن
وا ندادن به همه وا دادن ها
من اعتراف می کنم به غرور که تمام وجود و اندیشه ام و روح و روانم را خودم معماری کرده ام
واز پس سالها رنج و دل واپسی و تجربه اندوزی به این فکر می کنم که آرام آرام دارم به میان سالی می رسم و باید زندگی کنم . چه سخت است در میان جمع تنها بودن

سایت دیدگاه

سایت دیدگاه هم دارد تعطیل می شود و از اول فروردین 1386 در سایت انگلیسی بحران به فعالیت خود ادامه خواهد داد
من با عقیده علی ناظر مدیر سایت موافق هستم که در غرب باید با زبان خود مردم با آن ها ارتباط بر قرار کرد و این در صورتی است که بتوان انگلیسی نوشت و آن ها را در رابطه با حقایق موجود در ایران آگاه کرد . .من هم معتقد هستم که به نیرو های مخالف حاکمیت نمی توان چشم امید بست چرا که در دایره بسته افکار تشکیلاتی خود سیر می کنند و در دعواهای بین خود مشغول هستند و نمی دانند و یا شاید خود را به باد فراموشی سپرده اند که آمریکا در پشت مرزهای وطن لشکرکشی کرده و در پشت در های بسته دارند با حاکمیت زد و بند می کنند باید به مرزهای جدید مدیا وارد شد و از همه امکانات رسانه ای استفاده کرد.چرا که من ایران یک پارچه را دوست دارم نه کشور از هم گسیخته و پاره پاره شده

آواز

صدای کسی از دور دست دارد می آید صدای فرو افتادن جسمی سخت از فاصله نزدیک می آید
صدای هق هق گریه می آید و شاید صدای خنده هیستریک از دیوار پشتی
همگی از خانه بیرون رفته اند و نمی دانم چرا در هوا بوی باروت پیچیده است
تکست کردم کجائی ؟
نوشت دارد می آید
تا دو ساعت دیگر باید به پیشوازش در ایستگاه قطار بروم
حالا باید دوش بگیرم تا عرق ریزی روحم با قطرات آب آرام بگیرد
تمام بدنم غرق عرق است تنم خیس است
با تن خیس و تب آلود به پیشوازش می روم چون کودکش تازه مرده است

وقتی عاشقی را به اتاقت دعوت می کنی


به یاد داشته باش وقتی عاشقی را به اتاق ات دعوت می کنی آرام نگاهش کنی و دم فرو نیاوری
به یاد داشته باش دل هیچ عاشقی را با سخنان بیهوده به درد نیاوری
به یاد داشته باش وقتی اسم معشوقش را بر زبان می آوری ترنم آوازش را از خاطر نبری

مگر می توان فرمان ایست داد

مگر می توان به آن کسی که اندیشه در سر دارد و پرتوان پیش می تازد فرمان ایست داد
در چهار راههای زندگی به آن کسی که مسیرش را می شناسد باید احترام گذاشت

شعری از غلامحسین بروسان

یکشنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۷

کجا بیایم
با دلم که به لولای در گیر کرده است
با سرم که سنگین است با برفی که می بارد
باران به تماشای خال گونه ام می آید
سنگینم
انگار زنانی آبستن
در دلم زغفران پاک می کنند

شب حادثه

بعضی از آدم ها نمی دانند از زندگی چه می خواهند باید آن ها را به حال خود بگذارند تا در آینده اگر شد و اگر این توانایی را پیدا کردندشکل زندگی شان را تغییر بدهند.با آقای کربن بحث کردم و دیگر نمی خواهم با او کار بکنم چون احساس می کنم پرده های بین من و او دارد پاره می شود پس بهتر است محترمانه از هم جدا شویم .افکار او مشوش و پر از اضطراب است و منی که می خواهم به دور از همه آلودگی های ذهنی زندگی بکنم محتاج این جدایی هستم.خداوند مرا خودش به آنچه که شایسته اش هستم می رساند .دارم خودم برای چالش نوین آماده می کنم.منی که از پس سالها زندگی حالا می دانم دارم چی کار می کنم .منی که اگر می خواستم به آنچه داشتم قناعت می کردم و به مصاف توفان نمی رفتم و در کشور خودم زندگی می کردم و خودم را به آب و آتش نمی زدم و به دنبال رهگیری کودکی از دست رفته ام نمی رفتم.این ها هذیان نیست .آیه های نازل شده درد و حرمان هستندو دارم برای خودم تفسیرش می کنم .همان طور که پایه های زندگی خودم به شخصه معماری کرده ام حالا هم ادامه اش می دهم .من همیشه با مشکلات چنگیده ام و خم به ابرو نیاورده ام حالا هم حتما می توانم.خداوند با صابرین است.

شادی

شنبه ۱۰ مارس ۲۰۰۷

هر یک از ما صبح که از خواب بیدار می شویم دنبال راهی می گردیم که روزمان را بسازیم امروز روز خوبی برایم بود چرا که در وبلاگم عکسهایی را که گرفته بودم در وبلاگم گذاشتم و این برایم تازه گی داشت .من سعی می کنم امروزم بهتر از دیروزم باشد به خانه مجتبی رفتم تا مهدی را ببینم چون می خواست پول پیش خانه را از صاحبخانه بگیرد.باهم به سوپر مارکت محل رفتیم و خرید کردیم در خانه شام درست کردیم و خوش گذشت .بعضی وقتها دور هم جمع می شویم و با بقیه دوستان از ایران و خاطرات مشترکمان حرف می زنیم.به خانه برگشتم .کارولین از نیوکاسل زنگ زد و دقایقی با هم حرف زدیم .دختر خوب و دوست داشتنی می باشد .برای دیدن مادرش رفته و تا چند روز دیگر به شهر بر می گردد .به اخبار نگاهی کردم خبری نبود.همه شهر در امن و امان است وراستی یادم باشد به مهدی 3 پوند و 40 پنس اش را پس بدهم .امیدوارم ساعات خوبی داشته باشی .. امشب شب شلوغی دارم با مستان شهر

اگه یه روز خوابم نبره

هر روز که از خواب بیدار می شوم پرده را به نرمی به کنار می کشم و به باغچه خانه نگاهی می کنم و به آسمان نیم نگاه که شاید بارانی در حال باریدن باشد.به اتاقم نظری می اندازم و لپ تابم را روشن می کنم و به طبقه بالا می روم و دوش می گیرم تا خواب از چشمانم برود.کتری را روشن می کنم و قهوه صبح را می خورم ..به سراغ نامه ها می روم و هر روز حداقل دو نامه دارم .ای میل هایم را چک می کنم و آن لاین می شوم .اخبار روز را می خوانم و احساس می کنم که تنها نیستم
Powered by: Blogger